آهو ... برگرد:

ای آهوی مِشکین خط و لب<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آهو رمیده، جان ِ من برگرد

یارم به دست عدو اسیر است

برگرد به دامت.

                   یارم رها کن.

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

سلام. یه کم مبهمه. نوشتمش تا چند بار بخونمش ببینم می تونم کشفش کنم یا نه.

jahan

سلام .. و عرض ارادت ...

گور به گور

خوش حالم كه برگشتين. زيارت قبول. خوش حالم كه دوباره مي نويسين .

رضا

سلام ياس عزيز. مثل هميشه زيبا پر احساس بود. ممنونم. اميدوارم که برای همه ما دعا کرده باشی که عاقبت به خير بشيم. موفق و پيروز باشی.

صاحب وبلاگ فاخته خسته

فضايی کودکانه و صادقانه در اين وبلاگ وجود دارد که بازديد کننده دوست دارد چند دقيقه ای هم که شده ُ در آن متوقف شود . خسته نباشی ! بيا و چيزی بنويس از سر دلتنگی و اميد به ماندنی سبز . . .

zohreh

salaaaaaaaam hajkhanoom joonam,chetori?che ajab rooze shekasti !dige dir dir nanevisia,vagarna...

محبت

راستش اين بار نتونستم زیاد با این شعر ارتباط پيدا کنم ...خيلی هم خوندمش ..... شاید حکايت يک غم عميق و توسل خيالی به يک ابهام ..... شاید پيچيده تر از اونی بود که ذهن ساده من درکش کنه ....