زخمه

هنوز منتظرم

منتظر مردی که میگویند می آید

باورت میشود

هرصبح به عشق آمدنش بیدار میشوم و به عکسش سلام میکنم؟

باورت میشود که شبها به عکسش شب بخیر میگویم و میخوابم؟!

چند دخترک آنطرفتر درگوشی درباره ام حرف میزنند و زیر لب میخندند و موهای پریشان مرا نشان میدهند، اما دلگیر نمیشوم! آخر آنها چه میفهمند عشق چیست! سرشان گرم زندگیست.

اصلا نمیدانند آدم یا باید عاشق شود یا زندگی کند!

آدمی که دنبال زندگی کردن باشد هیچ وقت عاشق نمیشود که!!!

چند دخترک اینطرف تر هم هستند که گاه و بیگاه می آیند حرفشان را محکم و دقیق میزنند و میروند! 

اینها چقدر زندگی را جدی گرفتند!!!

اصلا حوصله ی این زندگی ایی که میگویند را ندارم

دلم عاشقی میخواهد و عاشقی

عاشقی محض

فقط همین و نه کمی بیش و کم‌! 

/ 0 نظر / 26 بازدید