براي مسافر آسمان:

Partridges.jpg
مهمانم نميکني
به بوسه هاي چشمانت؟
درب کليد شده قلبم را گشوده ام
صدايم نميکني
با اون دستهاي مهربانت؟

من ايستاده ام به نظاره آينده
پشت به گذشته کرده ام.
چشمانم در نهايت خورشيد ميدرخشد.
دستانم را گشوده ام به استقبال آينده
ميخواهم آينده را با تمام وجود در آغوش بکشم.

بوي احساس زيباي دوست داشتن
به مشام گلهاي سپيد اطلسي ميرسد

من از نفرت رد شده ام و به عشق راه پيدا کرده ام
من خودم
خودم.
خودم از آسمان با پاي پياده آمده ام
من به استقبال آينده
به زمين قدم نهاده ام
ميداني....
خورشيد در چشمانم طلوع کرده
دستهايم گشوده است
لبانم خندان است
اشک نرمي بر گونهايم نشسته
پاهايم احساس پرواز دارد ....
به زودي پرواز خواهم کرد.....
همسفرم ميشوي؟
ميخواهم از زمين پست برکنم همه ي وجودم را.
ميخواهم از دنياي رذل
از نگاههاي پست
از دستهاي آلوده
فرار کنم به آسمان
همسفرم ميشوي؟

آفتاب اون سمت است
درست پشت سرت
چشمههايت را بگشا
آفتاب از چشمان تو هم طلوع ميکند
زندگي را ببين، در رگهايت جاريست.
چشمانت را به آسمان بگشا
تو هم آغوشت را باز کن
مثل صليب
تا جايي که دستانت باز ميشود آنرا باز کن
باز ِ .... باز
آنگاه حجم خالي آينده را به يک باره به آغوش بکش
لذتي دارد نا شناخته
مثل آوردن بهشت از عرش به فرش
بايد همسفر شويم
راه آسمان باز است
من خودم از آسمان آمده ام
تا راهش بسته نشده
بايد رفت
دستانت را در دستانم بگذار....
راستي توشه راهمان تنها
صداقت و اعتماد است.
دوبقچه بردار
منم برداشته ام
دستانت را در دستانم بگذار
راه درازيست
همسفرم شو
بايد از اين دنياي خاکي جدا شويم
دستانت را در دستانم بگذار
قلبت را به قلبم گره بزن
چشم در چشمم باش
کلامت را با کلامم آشنا کن
صدايت را با صدايم هم نوا کن.
بايد برويم.
خدا منتظر است
براي پرواز آماده اي....
دستانت را بده
وقت پريدن رسيده.

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
galia

سايه ها زير درختان در غروب سبز ميگريند... شاخه ها چشم انتظار سرگذشت ابر . آسمان ،چون من ، غبار آلود دلگيری است...می دانم.

پارسا

پر پرواز ندارم!..اما دلي دارم و حسرت درناها

NaZiNa

سلام...بياد لحظه هاي بي قراريت صبر مي كردم و تا صبح چشم انتظاريت صبر مي كردم غمت پنهان و پيدا از درون ويرانه ام مي كرد ولي من باشكيب و برد باري صبر مي كردم قرار بين ما اين بود :ماندن در كنار هم تو مي رفتي و من با بيقراريت صبر مي كردم ...شاد باشی

ghasedack

شعر از خودتون است؟؟؟؟ می تونم نقل کنم؟!!؟

خيلي زيبا بود دوست عزيز

باد صبا

سلام. خيلی زيبا بود. راستی اسم وبلاگ شما خيلی شبيه وبلاگ منه. اگه ممکنه به شما لينک بدم لطفا به من سر بزنيد و خبر بديد.ممنون.

زردملیجه

سحر ز درد نوشتیم نامه سوی صبا.....که از برای خدا ره سوی سفر بگزین

مسعود

من اي صبا، ره رفتن به كوي دوست ندانم -- تو مي‏روي به سلامت، سلام ما برساني... || ياد اين بيت افتادم كه روزگاري تنها اميد من به رساندن پيامي بود. گاهي فاصله‏ها چنان زيادند كه با خيال هم پر نمي‏شوند.

شعر خيلي زيبايي بود

محبت

با اينكه آرزوي پريدن در تارو پود وجودم ريشه داره ولي هميشه از پرواز ترسيده ام !!!! ..... با خوندن اين احساس كه پريدن رو به سادگي يك روياي شيرين در آورده بود ميتونم فرياد بزنم كه : من عاشق پريدن هستم با تو و همان دو كوله بار صداقت و اعتماد ......