خدا صبـــــــــا ناميدم:

آن هنگام که خداي آسمان را آفريد.
من به نظاره نشسته بودم.
آسمان را آبي کرد.
رنگ احساس من!
آنرا فراخ ساخت.
اندازه قلب من!
آسمان را تنها کرد.
مثل من!

و اسمم را آسمان نهاد....
اما من برافروختم و دويدم.
و خداي نام مرا باد نهاد!
آسمان ساکن بود و من در تلاطم.
يادم ميآيد که صبح بود.
پس خداي مرا باد صبحگاهي ناميد.
و من شدم:
صبــــــــــــــــــــا.....
17/10/81

/ 5 نظر / 8 بازدید
سياوش

سلام صبای عزيز ...اسم زيبايی دار مثل نوشته هات ...ببخش دير اومدم ...بايد زودتر از اينها ميومدم و از اين وب زيبا لذت ميبردم ....من بازم ميام

گور به گور

با سپاس بی دریغ از شما. آیا لایق محبت شما خواهم بود؟ می خواهم که باشم.

nazbanoo

مرسی عزيزم در اولين فرصت منم تو رو اضافه ميکنم. انتظار خيلی سخته مخصوصا اگه بی پايان باشه.

محبت

صباي خوب من ! ... و خداوند مرا از هماغوشي آب و آفتاب با زايش بي دريغ تكه ابري سپيد آفريد و من باريدم و باراني شدم از محبت !!!! ....... خيلي زيبا خلقت خودت رو شرح دادي نتونستم احساسم رو كنترل كنم !!!...

ليلا

سلام صبای عزيز، همنام باد صبحگاهی و همنوای آسمان... ممنونم از بابت محبتت و لينک،هميشه سبز باشی و سرشار از آرزو...