نگاهم کن:

تقديم به موعودم


من براي نگاه تو بايد چه چيزم را فدا کنم؟
آواز قناريها از آن تو باد.
صداي شرشر آب صداقت از آن تو.
بوي اقاقياي مست را هديه کرده ام براي چشمانت.
نگاه آن پرستوي عاشق را ميخواهي؟
کلام آن گنجشکک لب بوم؟
بگو .... بگو .....
چه چيزم را فدا کنم. براي نگاهت!
من هيچ ندارم
جز چند تا آواز.
و کمي بوي آب.....
اما نگاهم داغ است.
چه چيزم را فدا کنم. براي نگاهت؟
دستانم ميلرزد....
لرزش آن را ميخواهي؟
تنم داغ است....
نکند که تب آنرا ميخواهي؟
چه ميخواهي ؟ بگو ..... بگو ديگر ......
صبـــــــــــــــا در تب و تاب
...
لرزش دستانم، تبم، آوازم، نگاه داغم و آن عِطر آب
همه را بقچه کرده ام.
روي تاقچه است!
دگر چه ميخواهي؟
همه از آن تو باد
پيشکشت.
ميخواهم خودم را فدا کنم براي نگاهت........
نگاهم ميکني؟؟
18/10/81

/ 10 نظر / 6 بازدید
parsa

سلام.. ممنون از لينک.. و کشف يک وبلاگ خوب مثل پيداکردن يک دوست گمشده می مونه...

ناشناس

با سلام ؛ ضمن اظهار خرسندي از آشنائي با وبلاگتون .كليه تحريرات را با دقت هر چه تمام خواندم فقط توصيه ميكنم كه: همه آئينه ها صاف و شفاف و يكرنگند ؛ تو اگر بي رنگي دل به يك آئينه بسپار و برو. شايد بدين طريق بتوانم از پشت شيشه به رنگ شما را صدا زنم.;كرم حق هميشه نصيبتان

پروا

سلام ... خيلی وبلاگ قشنگی داريد ها .... جدّی گفتم ..خيلی آروم و دوست داشتنی...همين!

sara

سلام از اشنايی شما خوشبختم اميد وارم به وبلاگ من هم سر بزنی هرچند به وبلاگ تو نميرسه! ولی خوشحال ميشم

nazbanoo

من چه دارم که تو را در خور ؟هيچ!من چه دارم که سزاوار تو؟هيچ! تو چه داری؟ همه چيز! تو چه کم داری؟هيچ!

sogand

و چه وبلاگى بود... كه در آن باد صبا را دىدم!!! تمپلىتت فوق العادست..........20 به ما هم سر بزن

مهدی

سلام.منتظر قدومتان هستم.

محبت

ارزش يك لحظه نگاه او با فدا شدن برابر است ؟؟؟؟ آه بيا و بخوان كه من بدون تو با هيچ برابرم !!!