آفتاب مي خواهم :

صداي روشنايي اين چراغ چقدر حرف ميزند!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

چقدر صداي تيز و مبهمش، فکر مرا هاشور ميزند.

آفتاب جايش خاليست.

آفتاب در دلش حرف ميزند. نه مثل صداي روشنايي اين چراغ، که با خودش دائم حرف مي زند.

/ 5 نظر / 5 بازدید
ghasedack

سلام...زيارت ها قبول ...~~~

امیر

سلام. آفتاب جایش خالی است... راستی من هنوز دارم فکر می کنم...

shafagh

ياس عزيزم سلام ! نبودم ، جايی بودم خيلی دور ،دنبال خويش خويش ...لابلای انديشه های خيام و خيال مدرنيسم دنبال خودم می گشتم / خوشبختانه اينبار هم به خير گذشت ! دلم برات تنگ شده بود ، اميدوارم با اتصال به نور بر گشته باشی .

رهگذر

*چقدر صدای تيز و مبهمش فکر مرا هاشور ميزند!* ها! اينه! همين خودشه! خوشم اومد!