سخت ترین ابتلاء من

یه وقتهایی بدجور دل آدم می‌گیره؛ اونقدر بد که سردرگم میشه؛ اونقدر سر درگم که بی حوصله میشه؛ اونقدر بی حوصله که خسته میشه...

اونوقتی این درد به چشم میاد که هیچکسی نباشه که کمی باهاش حرف بزنی؛ اطرافت رو نگاه کنی و کسی که اندازه ی دردت باشه نبینی یا اونی که هست اونقدر باهاش درد دل نکردی که دردت رو باور نمیکنه.

تو دوستات بگردی ببینی که اغلب یا تکیه گاهی یا بیطرف و توشون یه تکیه گاه پیدا نشه.

همه ی کانتکتهای گوشیت رو سرچ کنی و کسی پیدا نشه

بری سراغ لیستای مختلف آدمهای مختلف و هیچ کجای دنیا کسی پیدا نشه که بتونی دو کلمه حرف باهاش بزنی.

و اونی هم که دوستش داری و نخوای با حرفهات مکدر کنی.

اینطور مواقع هست که احساس میکنی روی کره ی خاکی خیلی تنهایی.

و این تنهایی تو رو میکشونه به سمت یه آدم دلخواه؛ یکی که جنسش از زمینیها نباشه؛ مهربون باشه؛ صبور باشه؛ خوش فکر باشه؛ موفق باشه؛ باهات همدردی کنه؛ نازت رو بکشه؛ دوستت داشته باشه؛ همیشه برات وقت داشته باشه؛ تا صداش کنی با یه لبخند جاودانه و یه آغوش گشاده بیاد سمتت؛همیشه برات حرفهای تازه داشته باشه؛ اشتباهاتت رو اصلاح کنه و کمکت کنه...

و وقتی پیداش کردی

هیچ رقمه ولش نکنی

ازش دست نکشی

حل بشی توش

اونقدر حل

که هر وقت یادش کنی بی اختیار اسمش بیاد روی زبونت

یادش بیاد تو دلت

و فکرش تو رو دوباره از نو بسازه

اونوقت باید خودت رو رها کنی

بزاری اون جای تو تصمیم بگیره

خرابت کنه؛ ویرانت کنه

بسازدت؛ آبادت کنه

 

فقط یادت باشه باید تسلیم بود؛ و تسلیم شدن و دلدادگی سخت ترین ابتلای عالم است...

سخت ترین امتحان.

 

سلام سخت ترین امتحان عالم من‌.

.

/ 0 نظر / 32 بازدید