وصف حال:

شب است.
من و شمعم تنها هستيم.
آواي خوش صنايت مي آيد.
قلم و دفتر و دستم در حال هم آغوشي و هم رقصي....
صداي تيک-تاک ساعت در آواي صنايت چه خاموش مينمايد
CB021201.jpg
باز هم شب است و يک دل ديوانه
رِندي مرا ميگويد:
«لطف ِ خدا بيشتر از کفر ماست.»
و دلم آرام ميگيرد

صداي التماس ورقها را باز ميشنوم.
که چه ملتمسانه از من احساس ميخواهند.....
16/11/81

/ 7 نظر / 6 بازدید
زرد مليجه

«لطف ِ خدا بيشتر از کفر ماست.»، من از رندي دگر چنين شنيدم: هاتفي از گوشه ميخانه دوش...گفت ببخشند گنه مي بنوش......... آن يكي مي گفت: داني كه چنگ وعود چه تقرير مي كنند...پنهان خوريد باده كه تعزير مي كنند...........زمين مست،آسمان مست،بلبلان نغمه خوان مست،باغ مست و باغبان مست..... پس چرا نبايد پيوسته مست بود؟ تا بعد...

ghasedack

دور دست ها آوايی است که <<ترا >> می خواند ...

رضا

مكن به چشم حقارت نگاه بر من مست..........كه آبروي شريعت بدين قدر نرود.........خودت گفتي شعر!!! و الا ما كه شعر بلد نبوديم!!.........صبايتان را به خاك توشه هم بوزانيد!!

عطربهارنارنج

قربون لطف خدا برم...راستي مي دوني من عاشق اين ورق كاهي هاي وبلاگتم؟خيلي پراحساسه :)

_neverhack2__

با سلام خدمت شما بابت وبلاگ خيلی زيبا و دلنشينی که داريد بهتون تبريک ميگم و خئاستم بگم که بله من همون يک وبلاتگ رو دارم

بوتيمار

هم وبلاگ قشنگی داريد هم شعرای قشنگی نوشتيد* چقدر اينجا احساس ارامش می کنم * پايدار باشيد

باد صبا

چه سود از شرح اين ديوانگيها، بيقراريها* تو مه بی مهری و حرف مَنَت باور نمي آيد...