گل‌بهی

سلام ابر بهاری من، که باران زای چشمهای خسته و مبهم منی

این روزها اول بهار است، بهار فصل توست که همیشه شکوفه‌ی بادامی، دلم لک زده برای آن شکوفه‌های قشنگ باغت

حتما درخت‌هایت چاقاله زده و باغبان مهربانی به درخت‌هایت رسیدگی می‌کند، اما عزیز خیلی سختش است که تا باغ بیاید و برگردد...

چقدر عیدها برای تو دلتنگترم، نه که تو هروقت باشی عید است و هر روز من دلتنگی‌ات از چشم‌هایم می‌چکد، برای همین دلتنگ‌تر می‌شوم.

می‌دانی امروز که در شاه عبدالعظیم یک‌هو آمدی جلوی چشمم، احساس کردم روی غنچه‌ی لب‌هایت لبخند شکوفه کرده، غمِ توی چشم‌هایت معلوم نبود بس که با خودت لبخند و شور آورده بودی... اصلا حواسم پرت گوشه‌ای از دنیا بود که تو آنجا نبودی، اما تو با آن لبخند جاودانه‌ات آمدی به میهمانی دلم.

شکوفه‌ی بادامم... دلم برایت تنگ تنگ تنگ است.

فقط دلم یک بلوز گل‌بهی یقه مردانه می‌خواهد، همین.

/ 0 نظر / 22 بازدید