نوشتن:

ديشب دلم براي نوشتن تنگ شده بود
صداي دلم را مي شنيدم
ولي کلماتم نمي آمد.

نوشتن را ميخواستم و بغل بغل حرف، گـُـله گـُـله کلمه.
اما سکوت بود و اشکم
و من دفترم را بالاي سرم گذاشتم و خوابيدم
کاش همه فکرهايم را مي شد نوشت
و همه ي حرفها را
دوست داشتم که
همه ي احساسم را
همه ي احساسم را بنويسم

اما دريغ از کاغذي که
اين همه احساس را
تاب آورد

من حتي در تاريکي هم ميتوانم بنويسم
به خوبي روشنايي!

همه ي احساسم
فداي
يک لبخند خدا

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ghasedack

همه چيز را می شود نگاشت اما در هر صفحه ای !

امير

سلام. چند روز پيش پاپيــچ اين غزل رو توي وبلاگ من نوشت شايد مناسب حال شما هم باشد: دلــــم بــــراي «سرودن براي تـــو» تنگ است......... ولي چه حيف! كه احساس ناهماهنگ است / زبانه هاي دلــــــم بر زبان نمي آيند........ميان دل وَ زبانم هزار فرسنگ است ........ پيروز باشيد.

ليلا

سلام. دلتنگی ها را بايد گفت،ترانه های تنهايی را بايد سر داد،فرياد بايد کرد تمام لحظه های غربت را،نور می آيد،تا پرواز و نوازش لطیف صبا... هميشه سبز باشی و سرشار از آرزو.

باد صبا

می نویسم می نویسم از تو * تا تن کاغذ من جا دارد * با تو از حادثه ها خواهم گفت * گریه این گریه اگر بگذارد...* سلام عزیزم. چه خبر؟؟! کجایی؟؟؟!!

aty aty

سلام. اگه می شد که همه ی احساسات رو روی کاغذ نوشت می دونی چی ميشد . بهشت رو توی کاغذها پيدا می کرديم. راستی وبلاگم رو آب و جارو کردم اگه حوصله ات شد يه سر بيا خوشحال ميشيم بتونيم ميزبان قابلی باشيم. ممنون

ساقي

لبخند خدا ... تاحالا نشنيده بودم ... جالب بود .. نمی دونم لبخند خدا رو تو چی ميشه ديد

سعيدي راد

سلام. خودسانسوری بد درد است. پس بنويس! بنويس! بنويس بر پوست شب! بر لطافت رود! از هر چ بود و از هرچه نبود... بهاری باشيد!

aria

سلام. در اين سيال ِ بی مرز، کجا جاری شود ذوق ؟کجا بايد رسد شوق که اينجا مرز بيماری واژه ست .ندارد تاب اين لحن غم آلود. صبا جان از سپيدی ها دلت روشن .کلامت چون هميشه رنگ اميد.

leila

منم هميشه دفترشعرم بالای سرم است و می خوابم اما من مثل تو نميتونم خوب شعر بگم برای همين به خوندن شعرهای بقيه اکتفا ميکنم ولذت ميبرم . به وبلاگم سربزن

baroon

اما به نظر من هرچــــــي تو ذهنت مياد بنويس... يه روز دنبالش ميگردي ديگه پيدا نمي كنيــــا....