حسبی الله


ماه که نزدیک چارده میشود
حالم عادیست
فقط کمی دلم مجنون میشود
کمی شبها بی قرارترم
و روزها دنبال گمشده ای می گردم
همه چپ چپ نگاهم می کنند
اما من همان نگاه سر بزیر همیشگی را دارم
برای خودم صبحانه نان و شعر درست می کنم
و عصرانه دو فنجان غزل می نوشم
در دفتر تلفنم دنبال کسی می گردم که
مرا بخواند
یا به کتابخانه می روم تا کتابی مرا بگیرد
شبها با اشک هایم صحبت می کنم
گاهی با شمس الدین* خلوت می کنم
با صدای هق هقم ترانه می سازم
و اگر محتسب اجازه دهد
چند زخمه به سه تارم می زنم

وقتی ماه نزدیک چارده می شود
حالم عادیست
فقط چندتا از دوستان با من قطع رابطه می کنند
شاید بخاطر میگرن های عصبی شان است
و یا حوصله
نوحه سرایی ندارند

وقتی ماه نزدیک چارده میشود
حالم عادیست
فقط مثل پرستوها کوچ می کنم
به دلم
انگشتر فیروزه ام را در می آورم
و عقیق دست می کنم
و منتظر می مانم
که کسی از کنج متروک محرابی
نام کوچک مرا صدا بزند.

------

*شمس الدین تنها رفیق دل من است که هیچوقت از ماه گرفتگی من خسته نمی شود. گمانم شما به او می گویید حافظ

پی نوشت: استادم قیصر، قیصر کاخهای دلم، هم شعری دارد با نام :"رفتار من عادی است"



دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin