حسبی الله


در آرزوي ديدن ماه
آن شب رفتم بر بام
و تو باز در حياط خانه نشسته بودي،
لب حوض
ميشستي سيب سرخ
ماهي هاي احساس هم بودند
موهايت باز در دست باد رقصان بود
شقايقها چه بوي خوشي ميدادند
و تو فازغ از دنياي من
ميپاشيدي آب بر روي ماهيهاي احساسم
بي آنکه بداني
برگها بوي چه ميدهند
رودها سوي چه ميروند
بادها بهر چه ميوزند
و من خيره در امواج آبهاي حوض
عکس تو در آن ميديدم
18/10/81


سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۱ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin