حسبی الله


در آسمان ِ خيال بال گشودم.
پر کشيدم تا بر ِ سيب.
تا پيش نارون.
گفتم آري بايد گريست.
بايد تا عمق جان دويد.
بايد اشک شد.
غلطيد.
چکيد.
بايد رود شد.
جاري.
دريا.
بيکران. آبي. مطمئن.
من دريا شده ام.
اقيانوس.
بايد تا پا داري بدوي!
آنگاه شايد تو هم هوا شوي.
لازم براي زيستن
و زندگي کردن.
در کنار هم آبيم و هوا.
آسمانيم. آسمان.
بيا با هم باشيم تا ابد.

آسمـان همان
هواي آبيست.
6/3/80

سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸۱ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ |


Design By : Night Skin