حسبی الله


اين بود!
همه ي عشقي که ميتوانستم
در دستهايم جاي دهم
تا به تو تقديم کنم!
"دوستت دارم "
براي همه ي لحظه هايي که براي زيستن
نام خدا در رگهايم نفس ميکشد

اميد را مثل همه ي نگاهم دوست دارم
و آينده را همانند چشمهايم ميبينم!

شايد که روزي نگاه ِ چشمهايم روي عشق ثابت شود
و شايد تمام صداي سازم
از گلوي بلبلي
در حصار لحظه ها
اوج گيرد و به آسمانها رسد...

کاش تنها کمي انسان تر بودم و کاش خدا را ميديدم که همين هواي پهلويي نشسته و مرا با نام ياس صدا ميزند!
آه که چقدر دلم براي خدا تنگ است.
براي آغوش مهربانش و براي بوسه هاي گرمش....
کاش يک بار ديگر خدا نام مرا صدا ميزد و
صداي مهربانش در عرش ميپيچيد :
ياس! ياس.... ياس!

و من سرشار از صداي خدا
و در نگاه او غرق ميشدم و ...
تمام دستهايم را به او اهدا ميکردم
کاش تنها کمي انسان تر بودم.

دلم براي خدا تنگ است.......
خداي مهربانم کوشي؟
25/3/82

سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٢ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin