حسبی الله


شعله رقصان شمع
نور: آبي، نارنجي، طلايي

چشمانم خيره
شمع ناگهان فرياد زد.
چشمانم خيره ماند...
بدنش فرو ريخت
پس از هر فريادش
سيل اشک ميباريد.
چشمانم را مست کرد
خواب درون آن دويد

شمع کوچک شد و ... کوچک
فدا شد براي شعرم
خونِ زرد و آبيش در شعرم پيچيد
رو به خاموشي رفت ...... دستانم باز ماند
شعرم ناتمام
نور رفت
شمع مرد.

دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٢ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ |


Design By : Night Skin