حسبی الله


شب است.
من و شمعم تنها هستيم.
آواي خوش صنايت مي آيد.
قلم و دفتر و دستم در حال هم آغوشي و هم رقصي....
صداي تيک-تاک ساعت در آواي صنايت چه خاموش مينمايد

باز هم شب است و يک دل ديوانه
رِندي مرا ميگويد:
«لطف ِ خدا بيشتر از کفر ماست.»
و دلم آرام ميگيرد

صداي التماس ورقها را باز ميشنوم.
که چه ملتمسانه از من احساس ميخواهند.....
16/11/81

جمعه ٢٩ فروردین ۱۳۸٢ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin