حسبی الله


دلم يه کم طبيعت ميخواد
يه بغل علف.....
دلم چند ساقه سوسن وحشي ميخواد
دلم صداي جيک جيک گنجشکها رو روي شاخه هاي درختها ميخواد...
دلم هواي تازه ميخواد
کمي صداي گاو
بوي تر آب

دلم صداي آب جاري ميخواد
تماشاي اون همه هيجان و تلاطم جويبار رو....
دلم صداي زنگوله ي گله ي
بي بي رو ميخواد.

راستي! بي بي کو؟
اون پير زن ساده ي روستايي.....
دلم نوازش و بو سه هاي اونو ميخواد.....
دلم اون خونه کوچیک کاهگلي رو در اول روستا ميخواد

يادش بخير.......
دهمان را ميگويم.
همان دهي که پدر در آن متولد شده بود.
دلم کمي از آن ده ميخواد و بغل بي بي صديقه را.....
بي بي کو؟
روستا خاليست از بي بي و من خالي از روستا
بي بي که رفت انگار که روستا هم رفت
همه ي اون علفهاي تازه و جويبارها...
راستي دلم براي گله ي گوسفندان بابا ميرزا تنگ شده

دلم کمي بره ميخواد و بازي با پشمهاي نرمشونو

دلم....
دلم چقدر براي گذشته ها تنگ شده
براي دويدن توي صحرا
بالا رفتن از درختان باغ ِعمو تقي.

دلم براي غلتيدن تو شبدرهاي تازه تنگ شده

واي دلم يه بغل آسمون آبي ميخواد.

دلم ده ميخواد
يه عالم صفا و صميميت
شير تازه و کره دست ساز

دلم نون و سرشيرهاي بي بي رو ميخواد
ديزي هاي خوشمزه ش رو...

چقدر دلم تنگ شده!
حتي براي قار قار کلاغها توي بعد از ظهرهاي ده
و حتي براي گربه ي بي بي

دلم براي تک تک مرغاش، گاوهاش، گوساله هاش
تنگ شده
دلم براي اون حياط خاکي که توش 4-5 تا درخت بود
تنگ شده
براي ايونش، کاهدونش و ....

واي ! دلم بازم بي بي ميخواد
تا حالا اينقدر دلتنگش نبودم
چقدر امشب بهونه ميگيرم...
بي بي ...
بي بي...
کجايي؟
دلم برات تنگ شده.
بي بي ! اونجا توي بهشت هنوزم خونه گلي داري؟
هنوز گاو داري؟ مرغ داري؟ گربه داري؟
بي بي جون
دلم برات تنگ شده...
نميدونم اين شب جمعه چرا ياد تو افتادم
هر جا هستي....... !
....... يادم نبود توي بهشتي
ياد ما هم کن!


فداي تو. يه نوه ي بهانه گير.


15/12/81


شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۱ساعت ٤:۱٧ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin