حسبی الله


امشبم پر از دستهاي مهربان توست.
و کوير لوت در برابرم.
افکارم مثل مثنوي شکل ميگيرد.
دستان سهراب در دستانم است
نوازش باد را حس ميکنم.
و پاکي صداي آن جيرجيرک را
و تو نيز لبخندي از عطش بر لب داري

ماه در آسمان کوير چه زيباست
و من در نگاه تو اسمان را ميبينم.
رازهايت را با شن ريزه ها مگو
سفرهايت را تنها مرو
مرا نيز با خود هم قصه کن
قشنگي روزهايم را در کنارت مجلد کن.

پر از حرفي برايم
حرفت کو؟
نگاهت را ميپرستم
نگاهت کو؟

مرا از خود مران!!!
من تو را در اين بيابان دارم ....
تنهايم نگذار .... که من ميميرم....
بي تو خاکم ... با تو انسان
مرا با خودت ببر که من در آرزوي ديدنت خواهم مرد.

مهربان تر از مهربانها ...
مهرت را ارزانيم کن.
موسيقي شکرت را بر زبانم جاري کن.
و آداب عشق را بياموزم.

آمين.



سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۱ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin