حسبی الله


من و سهراب دوستيم.
آمده به ملاقاتم...... بر لبش لبخندي
از دستش عِطر ياس مي آيد.

چه نگاهي دارد....
مثل استاد فيزيک، چهره اش غمگين است!

پر است از احساس شعر. پر از نگاه عاشق.....
مثل استاد فيزيک نام مرا ميخواند!
او مرا ميگويد:
"و اينک هر هديه ابديتي است."

شاخه ي ياس را داد دستم!
و باز هم لبخند.......

19/10/81


یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۱ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin