حسبی الله


دلم برات تنگ شده

نمیدونم چرا گاهی احساس می کنم که چقدر جای تو و شعرهایت خالیست.

جای من و نامه‌هام

جای تو و دعوت‌هات

جای من و نوشتن‌های اولش از روی اجبار و بعدترش از روی علاقه!

جای تو و حرفهای روشنت

جای من و لو دادن خودم

جای تو و در لفافه پیچیده بودنت

جای من و حدس زدنت

جای تو و مخفی شدنت

جای من و حرفهای مگوام

جای تو و ...

دلم برای خیلی چیزها تنگ شده...



چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ |

حسبی الله


دلم برای اینجای دنیا تنگ شده بود

«تُنگ بلورِ خیالم»

تنگ بلوره چون همه توی دلش رو می بی نند! خیالیه چون فقط توی ذهن منه.

اگه تُنگ سفالی بود چی؟

- خنک بود.

اگه تُنگ آهنی بود چی؟

- تاریک و بی نفوذ بود، اونقدرها هم خوب نبود.

اگه تُنگ چوبی بود چی؟

- نچسب بود.

اگه تُنگ پلاستیکی بود چی؟

- ارزش نداشت.

اگه تُنگ پارچه ایی بود؟

- خب خیلی هویت نداشت، بی شکل بود و بی حالت.

پس همون بهتر که بلوریه!

 

 



چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ |

حسبی الله


دلم یه پسر میخواد که شهید شه!



چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin