حسبی الله


آهای ستاره‌ای!

دلم برایت تنگ است

چقدر تو آسمان پیمایی می‌کنی؟!

دمی، لحظه‌ای، آنی بیا و کنار من بنشین.



سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ |

حسبی الله


حتما باید بین دیوار و سر را خون بگیرد؟
یا بین دست و چشم را اشک
تا بفهمی که از من کسی رفته است که به دلتنگی اش، این چنین زار شده ام...
به یاد گیسوان تو یک جرعه قهوه ی جوشیده ی عربی، شده دلم
تلخ... تلخ... تلخ...
به باد بگو دمی بایستد، تحمل دیدن بازی اش را ندارم
موهایت به تآسی از دل، پریشان شده
بگذار نفهمند
اصلا بگذار بفهمند!
چه فرقی می کند فهم آدمها از موهای تو وقتی آنرا لمس نمی کنند.
من همچنان در کوچه ی موی تو ام
یا در بگشا
یا بران مرا از خود
اینجا هوا سرد است... باد می آید.



چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ |

حسبی الله


به نجابت باران قسم یاد می کنم، جز برای تو گریه نخواهم کرد.
به اصالت لبخندهایت که جز دست های تو، دست دیگری را به گناه نخواهم فشرد.
به شرافت چشمهایت که جز سر انگشت تو، مویم را به کسی نخواهم سپرد.
به صداقت حرفهایت که جز کلام تو؛ مست شیرین زبانی کسی  نخواهم شد.
به امامت قامتت که جز گامهای تو، دل به راهی یا قدمی خوش نخواهم کرد.
به ...  به ... به تو قسم، جز تو از تو نخواهم.



چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ |

حسبی الله


مشاهده یادداشت خصوصی



سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ |

حسبی الله


مشاهده یادداشت خصوصی



سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ |

حسبی الله


شانه ات

بوسه باران ستاره هاست

چه گریز است مرا

از ستاره ی چشمانت؟



جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ |

حسبی الله


لب مرزم

لبِ مرز وطن تو و وطن من

لب بر لب بگذار و وطنم را فتح کن.



جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ |

حسبی الله


می‌سوزم، انتظارت مرا اشک کرده

بگذار فرو بیافتم

میسوزم، اشتیاقت مرا خاکستر کرده

بگذار بر باد شوم

می‌سوزم،فراقت دل مرا خون کرده

بگذار بجوشم

مرا مگذار و مگذر . . .



سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin