حسبی الله


نگاهت باز هم بوی باران گرفت؟

دلت را باز ابر بهـــــــاران گرفت؟

تو باز هم عاشق شدی عین آب خوردن

غریبه دلت را چه آسان گرفت.....

 


دوستان عزیر جلسات شعر هفتگی ای به همت آقای قنبری و سيد ضياء شفيعی سه شنبه ها برگزار میشه. خوشحال میشم و میشوند!!! که شما هم در این جلسات حضور داشته باشید.

روال جلسه اینجوره که هر کسی شعرش رو میخونه بعد در مورد شعرش بقیه نظر میدند. دقیقا عین وبلاگ شفاهی!!!! به زودی هم وبلاگ این جلسات آماده میشه و میتونید ازش استفاده کنید.

حالا دوستانی که دوست دارند بیاند و یا دوست دارند خبر این جلسه رو به کسی بدند لطفا این بنر تبلیغی رو توی وبلاگشون بذارند.

منتظر دیدار شما هستیم!!!!!



شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٢ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ |

حسبی الله


خوشا آن شب که مه شد پاره پاره

هوای عاشقی کردم دوباره

به ياد آن همه عشق و جوانی

شدم شيدای تو با يک اشاره



چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٢ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ |

حسبی الله




یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٢ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ |

حسبی الله


صداي روشنايي اين چراغ چقدر حرف ميزند!

چقدر صداي تيز و مبهمش، فکر مرا هاشور ميزند.

آفتاب جايش خاليست.

آفتاب در دلش حرف ميزند. نه مثل صداي روشنايي اين چراغ، که با خودش دائم حرف مي زند.



شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٢ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ |

حسبی الله


ای آهوی مِشکین خط و لب

آهو رمیده، جان ِ من برگرد

یارم به دست عدو اسیر است

برگرد به دامت.

                   یارم رها کن.



یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٢ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin