حسبی الله


 دارم ميرم تا ياس سفيد پوش خدا شوم....

سه شنبه من عازم مدينه هستم......شهر سفيد خدا... شهر ياسييه خدا.... شهر ياس خدا

ميروم آنجا تا ياس شوم.... سپيدِ سپيدِ سپيد.

دعاتون ميکنم...... دعايم کنيد که درک کنم اين اتفاق عظيم را.

به اميد خدا.........

 

خداحافظ

 



یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ |

حسبی الله


آمدی و دیدی

همه ی سرخی صورتم را

بعد از آن فراق!

 

گفتمت:

"صورتم

چون برگ یاس بود سپید

 دانه های انار سرخش کرد."

 

خندیدی به سرخی دانه های انار، کفشهایت را گذاشتی دم در و آمدی تا کنار من...

گفتی: "حال آمده ام! یاس شو!!!"

 



سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ |

حسبی الله


کفر من از عشق توست

عاشقی

کی کافريست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



دوشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ |

حسبی الله


اینجا همان جاست!

فقط تخلص باد صبـــا را از خویش برداشتم!

                   حال با نام خود مینویسم : یاس.

 

لازم میدانم که همینجا از آقای  خون به خاطر خطاطی زیبایشان تشکر و قدردانی فراوان داشته باشم!

ممنونم.

 



سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ |


Design By : Night Skin